
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:خوش آمدید دوستان عزیز در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
نام :مهرداد
میزان تحصیلات:دوم هنرستان
رشته تحصیلی:طراحی مقدماتی صفحات وب
استان : اصفهان
رنگ مورد علاقه:قرمز
تیم مورد علاقه :پرسپولیس
غذای مورد علاقه: ماهی
میوه مورد علاقه: اناناس
بزرگترین آرزو: سلامتی پدر و مادر و موفقیت خودم
بازیگر مورد علاقه: مهناز افشار محد رضا گلزار و امین حیایی
[+]
نوشته شده توسط مهرداد در 16:30
|
|
كدام عاشقانه را از آن غزال تيز پا كدام شاعرانه را ميان آن همه ريا كه عاشقانه بيقرار و اين چنين به انتظار اگرچه سخت بيش و كم 
شب گريز از قفس
به گوش جان شنيده ای
فراتر از لب هوس
به چشم يار ديده ای
گهی تبسمی نمور
به ياد آن سپيده دم
به بغض شب كشيده ای
بدور از آن همه غرور
از آشيان بريده ای...
[+]
نوشته شده توسط مهرداد در 16:27
|
|

|
تنهایم
کنار پنجره می آیم نسیم تبسم تو جاریست قاصدکها آمده اند در رقص باد و یاد سبز سپید سرخ... و این آخرین قاصدک چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست! **** می خوانمت با هفت زبان در اوج عشق و عاطفه ایستاده ای سرشار از تکلم درخت و آفتاب سرشار از تنفس آینه و عود سرشار از بلوغ آسمان و من هر چه می آیم به انتهای خطوط دستان تو نمی رسم می خواهم در بیرنگی گم شوم **** نمی دانم شابد به نسیمی که صبح گاه در سایه روشن حسرت و لبخند از کنار دستهایت عبور کرد می اندیشی و من به آن بادبادکی فکر می کنم که در سپیده دم ستاره و اسپند در نگاه زلال تو تخم گذاشت و تو نم نم در تنهایی و ماه ناپدید شدی و تنها رد پایت در امتداد مسیرهای خیس بی پایان جا ماند **** جای تامل نیست قاصدکها آمده اند و تو در سرود خلسه و خاکستر ناپیدا شده ای و من به معراج نیلوفرانه تو می اندیشم و به انتظار شب بوها که در بهاری زرد به شکوفه نشست **** در نبض مدادهایت جاری بود که هیچ کاغذی در وسعت حجم آن نگنجید راستی نگفتی کدام باد بادبادکهایت را با خود برد **** خانه در موسیقی لبخند تو گم می شود و آفتابگردان نگاه تو در آسمان هشتم ناتمام ادامه دارد و من به یاد آن پرنده ای می افتم که صبح در متن بلوغ و آفتاب ناپیدا گم شد ناپیدا گم شد. | ||
|
پنج وارونه چه معنا دارد ؟! خواهر کوچکم از من پرسيد من به او خنديدم کمي آزرده و حيرت زده گفت روي ديوار و درختان ديدم باز هم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتي غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بي گمان مي فهمي - پنج وارونه چه معنا دارد | ||
[+]
نوشته شده توسط مهرداد در 12:50
|
|

و ای کاش تو در کنارم بودی ، باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای ، دلم
بدجور برای تو تنگ است ... باورم نمیشود که رفته ای....
[+]
نوشته شده توسط مهرداد در 12:45
|
|
اَگه بي وفـا بشي ،رفيق نيمه راه بشي ،با کـَسي آشنا بشي ،ميميرم
اَگه منو جا بذاري ،رو دلم پا بذاري ،بري تـَکو تنها بذاري ،ميميرم
تو منو خار نکـُن ،منو بيمار نکـُن ،عاشق ديوونهَ تو اينهمه آزار نکـُن
گِله بسيار نکـُن ،شَبَمو تار نکـُن ،جملهء مي خوام بـِرَم روديگه تکرار نکـُن
اَگه بي وفا بشي ،رفيق نيمه راه بشي ،با کـَسي آشنا بشي ،ميميرم
اَگه منو جا بذاري ،رو دلم پا بذاري ،بري تـَکو تنها بذاري ،ميميرم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته را به آسمونا میبرد
![]()
![]()
هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که نیست... شاید این جوری یک بار بمیرم... ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن... بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم ببره... یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود یکی عاشقی بود که یک معبودی داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترین عبادتش بود... نمیدونست که یک روز الهه اش میره دنبال سرنوشتش و اونو تنها میزاره
![]()
![]()
![]()
![]()
و هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره... نشنیدم چی گفتی: یک کم تندتر بگو: چی! روزهای شاد هم داشتیم! خوبه! ولی میدونی چیه: این حرفتم باور میکنم آره روزهای شاد هم داشتیم ولی این قدر روزای غمگین داشتیم که شادیهای کوچیکمون لا به لای دریای غمها گم شدن
![]()
![]()
![]()
![]()
دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم... ولی به چشم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خودت دیدی که نشد...! پس به خاطر من اگه هنوزم دوستم داری در مسیر سرنوشتت حرکت کن... بیشتر از این به خودت عذاب نده... ازت خواهش میکنم اگه هنوز فراموشم نکردی... سخته بگم: ولی میگم: من حقیر را از یادت ببر... اگه دوستم داری نذار بیشتر از این قربانی بشیم
![]()
![]()
![]()
![]()
اگه چشمات من و میخواست
تو نگاه تو میمردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات میسپردم
اگه اسممو میخوندی
دیگه از یاد نمیبردم
اگه با من تو میموندی
همه دنیا رو میبردم
![]()
![]()
![]()
![]()
خیلی سخته خیلی سخته از عشق یه نفر بسوزی اما نتونی بهش بگی خیلی سخته یه مدت با یکی باشی به خیال اینکه دوست داره اما بعد بفهمی اینا همش ساخته ذهن خودت بوده و اصلا از اول عشقی وجود نداشته اون موقع است که می شکنی نمی دونی چی کار کنی از یه طرف دلت پیش اونه از یه طرف می دونی که دوست نداره مجبوری به اون فکر نکنی چی کار می کنی اون موقع است که یاد این شعر می افتی
![]()
![]()
![]()
![]()
اونی که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت رفت
رفت از کنارم
از درد دوریش من بی قرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه ی عشق واسم می خونه
خیال می کردم یه هم زبونه
نمی دونستم نامهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم می سوزم
فکر وخیالش همش باهامه
هر جا که می رم جلو چشامه
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرهم بزارم
اما نمی شه راهی ندارم
نمی تونم من طاقت بیارم
![]()
![]()
![]()
![]()
[+]
نوشته شده توسط مهرداد در 23:11
|
|
“فرجام عشق” ای عشق تو كه با بیرحمی تمام پاك ترین احساسات بشری را شعله ور می سازی پرسشی دارم از تو و اینكه آیا خود هرگزعاشق شده ای؟ درد دوری را لمس كرده ای؟ یقین دارم اگر حتی یك لحظه مثل خودت بودی به پاكیت سوگند كه از غم فراغ می میردی پس با عاشقان مهربان تر باش و منطق را پیشه ات كن كه شاه و گدا را یكی نبینی كه دل شكستن گدای عاشق فرجامی سخت دارد آری ای عشق در این بازی روزگار در این صبح و شام پیاپی این هستی ماندگار رحمی هم به دل بیدلان كن و در هر دلی آشیانه مكن كه دل شكتن گناه است
[+]
نوشته شده توسط مهرداد در 16:56
|
|
گل ناز . . .
گل نازم
تو با من مهربون باش
واسه چشمام پل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل ناز آسمونم بی ستاره است
مثه ابرا دل من پاره پاره ست
دوباره عطر تو پیچیده در باد
نفس امشب برام عمر دوباره است
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل نازم بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره
تماشای تو زیر عطر بارون
چه با من می کنه امشب دوباره
شب و تنهایی و ماه و ستاره
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
آه ...
گل ناز
گل ناز
گل ناز
دست خواهش کودکانه ام قد می کشد تا ساقه ات

[+]
نوشته شده توسط مهرداد در 16:50
|
|

همیشه عاشق شعر هایی بودم که توش با کلمه چشم بازی شده . نمی دونم چرا ؟ ولی همینو میدونم که چشم در راه عاشقی نقش بزرگی ایفا می کنه . این سومین شعری است که از "چشمهای تو " تو وبلاگم می ذارم از آرش سپهری :
چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو
نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو
به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم
دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو
و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را
اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو
تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم
به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو
شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله
و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو
[+]
نوشته شده توسط مهرداد در 22:18
|
|

زیباترین عکس ها در اطاق های تاریک ظاهر میشن پس هر وقت در قسمت تاریک زندگیت ظاهر شدی بدون که خدا می خواد زیباترین تصویر رو از تو بسازه
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری فکر امروزت باش به کجا می نگری زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه را می فهمی می شود مثل نسیم بال در بال پرستو بوسه بر قلب شقایق بزنیم بدونت تنها نیست تو خدا را داری و من آرامش چشمان تو را
آرزوهاتو یه جا یاداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری دیروز آرزوشو کردی
اگه تمام خاک زمین باشی تنها مشتی از تو کافیست برای آنکه تا ابد بپرستمت!
کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود کاش اگر گاه کمی لطف بهم می کردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود...!
اگه دنیا فراموشگر خاطره هاست، تو فراموش نکن آنچه بین من و توست...
پرسیدم عشق چیست؟ گفت آتش است. گفتم مگر آنرا دیده ای؟ گفت نه در آن سوخته ام!
تو با من هرجوری باشی عاشق خستگی هاتم عاشقم عاشق اشکات گنگ . گیج خنده هاتم تو همه کار و کس این عاشق بی سرزمینی مهربونی اگه حتی پای گریه هام نشینی...
ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم ما خاک قدوم هرچه زیبا صفتیم از زشتی کردار دگر خسته شدیم محتاج دو پیمانه می معرفتیم
در دهستان اصالت های عشق میتوان شبنم فروش ساده بود میتوان روی اجاق عاطفه چای خوش طعم وفا را دم نمود
من آهنگ غریب روزگارم غمی در انتهای سینه دارم تمام هستیم یک قلب پاک است که آن را زیر پایت می گذارم...
زندگی مثل بازی حکمه!! مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی؛ اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری!
سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده می کنن ولی اصلا نگات نمی کنن؛ سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن!!
گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم منت عشق از نگاه پرشرابت می کشم ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم
قلب آدما مثل یه جزیره دور افتاده میمونه. اینکه کی برای اولین بار پا به جزیره میذاره مهم نیست. مهم اون کسیه که هیچ وقت جزیره رو ترک نمی کنه.
نرم افزار عشقت روی سخت افزار دلم خود به خود نصب شده ، با این اس ام اس می خوام آپدیتش کنم ؛ لطفا گوشیت رو بذار روی قلبت !
در پلکهای چشمانت لانه کردم ، پلک نزن خانه خرابم می کنی !!
عشق با روح شقایق زیباست ، عشق با حسرت عاشق زیباست ، عشق با نبض دقایق زیباست ، عشق در حسرت دیدار تو زیباست ؛ به امید دیدار
[+]
نوشته شده توسط مهرداد در 22:12
|
|
در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در میزند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در میزند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا.....
غم با همه بیگانگی
هر شب به من سر میزند
روزي که به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افکند
که تا اخر عمر بامن خواهد ماند! گفتم کيستي؟
گفت : غم . خيال ميکردم غم نام عروسکي است
که ميتوان باآن بازي کرد.
ولي حالا فهميدم که : خود عروسکي هستم بازيچه ي دست غم
مي دونستي اشك گاهي از لبخند با ارزش تره؟
چون لبخند رو به هر كسي مي توني
هديه كني اما اشك رو فقط براي كسي مي ريزي
كه نمي خواي از دستش بدي
روزي که به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افکند
که تا اخر عمر بامن خواهد ماند! گفتم کيستي؟
گفت : غم . خيال ميکردم غم نام عروسکي است
که ميتوان باآن بازي کرد
ولي حالا فهميدم که :
خود عروسکي هستم بازيچه ي دست غم
کاش مي شد عشق را تفسير کرد
کاش مي شد همچو گلها ساده بود
سادگي را با تو عالم گير کرد
کاش مي شد در خراب آباد دل
خانه احساس را تعمير کرد
کاش مي شد در حريم سينه ها
عشق را با وسعتش تکثير کرد
نخ داخل شمع از شمع پرسيد
چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟
شمع جواب داد مگه ميشه کسي
که تو قلبمه بسوزه و من اشک نريزم
وقتي هستي نيستم ,
وقتي نيستي هستم ,
وقتي هستم نيستي,
وقتي نيستم هستي
اي همه ي نيست شده ي هستي من,
هستي من نيست مي شود وقتي تو نيستي
زندگی درک همین امروز است فهم نادانی هاست
ظرف امروز پر از بودن توست..
شاید این خنده که امروز دریغش کردی ...
آخرین فرصت همراهی ماست
[+]
نوشته شده توسط مهرداد در 8:33
|
|